روز دوم: (( تهاجم فرنگي: توله ي كه، زندگي به))
سلطان بار ديگر تنها از جانب خاطر رفاه مردم و نه فريب عام كه بد خواهانش بر عداوت مي گفتند سياستي خرج نموده و دستور فرموده كه عوايد فروش نفت؛ نعمتي از جانب حق تعالي بر مردمان اين ديار؛ را بر سر سفره هاي خشك و گرسنه ي مردمان محروم و چشم به دستان كريم سلطان دوخته، برند.
بازار شايعات در شهر به وفور و كذب پراكنده بود بر اين كه گدايي موج مي زند و به جاي نفت، اتش ان بر سر سفره هاي بيچارگان فتاده است. و واي بر اين كافراناز خدا بي خبر كه شرف خويش با نقد هاي بي جا معاملت نموده اند، واي بر اينان ...
در دربار، درباريان از بهر رضايت خدا و خلقش سرتاسر روز همگي به راز و نياز و دعا مشغوليت داشتند و رتق و فتق امورات مملكت خود به امداد الهي از جانب غيب درگاه الوهيت و نصرت ملائكه صورت مي گرفت.
سلطان كه حيلت اجانب لا مذهب در هر صورت و سيرتي شناخته، به تقبيح اعمالشان
مي پرداخت عنان مملكت از جانب مزدوران ايشان ستانده و در پاسخ هر مكر ايشان فكرتي مي نمود.
باري كه خداوندگار اين بار بر چيرگي قواي خويش بر اجانب غريبه ذهن مبارك به كار انداخته بود، در طرفه العيني قوت فكر به ياريش رسيد و فصاحت كلامش در مجلسي فتنه ي دشمنان بر ملا ساخت و مكر ايشان را دگر ملجأي نبود.
اجنبي در خوف غلبه ي ملت جان سپار پنهاني، دست به تهاجمي برده بود كه بر صدق هيچ نفهميدم نامش را؛ گويي تهاجم فرنگي مي ناميدندش و بر قول شيخ شايد از نغام سربازانش كه فرنگي اند برگرفته بودند. آري تبليغ نموده اند كه والدين را دو فرزند كفايت مي كنند حتي گاه كمتر. و بر قول شيخ اينان خود قانون حفظ حريم برپا مي دارند و بي شرمان تا كجاي حريم وارد مي شوند.
سلطان به سبب ذكاوت و هوش وافر دست پليدشان خوانده، امر به وفور فرزندان به كوري چشم ايشان داد و اين صلتي بود از سلطان براي حال مردم؛ و به راستي چه كس به ز سلطان اگه از امورات ديار خويش است و از قديم گفته اند صلاح مملكت خويش خسروان دانند و آن هم اين خسرو؛ بر حتم نيك مي داند كه مي گويد جمعي مضاعف را اين خاك توان يدك كشيدن داراست.
مي فرمود: ((مكر اجانب را ببين كه مي دانند كشور به نيروي كار بس نيازمند است و آنان بر اين حاجتند كه بيكاران خويش را همي بر ما قالب نمايند و مي گويند توله ي كه، زندگي به.))
به راستي جانم نثار چنين سلطان پرذكاوتي.
چنين بود كه انديشه ي خبيثان، عاجز ماند از نتيجه.
دست تطاول ايشان كوتاه و حقيقت كتمان نگشت به حول قوه ي الهي و ظفري دگر بر دشمنان اين آب و خاك حاصل گشت.
خداي عز و جل محافظت از فتنه هايش نمايد.
چاكر سلطان جهانگير
اراجيف الدوله
برگرفته از شماره ي 4 نشريه ي تنفس 84

