تبليغاتX
زنده باد آزادي، زنده باد تنفس... - سلام به گروهتون خوش اومدم
سلام به گروهتون خوش اومدم

براي ري را

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود كه از سوز جگر مي آيد

ري را جان سلام!

سگ ها دوباره آمده اند!

سگ ها دوباره رها شده اند!

حال در هر كوچه و برزني دوباره سگ ها را مي تواني ببيني!

سگ هايي كه هيچ چيز نمي فهمند و تنها به حمله فكر مي كنند!

نترس ري را جان! نترس!

دوباره آن ها را پس خواهيم زد!

ري را جان دوباره ما مي توانيم آن ها را به پشت ديوارهاي شب برانيم!

ري را! يك بار توانستيم سگ ها را عقب برانيم بار ديگر هم مي توانيم!

ري را جان! نترس! اعتماد كن!

ري را! آن ها ديگر نمي توانند مانع دست در دست هم فشردن ما شوند!

ري را! اندكي صبر!

بالاخره صبح اميد طلوع خواهد كرد و آن گاه ما دوباره مي توانيم

مي توانيم آزادانه گام بر داريم!

مي توانيم آزادانه سخن بگوييم و

                                             از گوش پشت ديوار نترسيم!

ري را!

سخنان آن ها در مسجد را فراموش نكن!

آن ها امروز ادعاي دين دارند ديروز

دين خود را به بهاي اندكي فروخته بودند!

حرمت مسجد و صاحب آن را شكستند و هر چه مي خواستند كردند.

فراموش نكن كه براي آن ها هيچ چيز به غير از دنياشان ارزش ندارد!

حالا دوباره سگ ها آزاد شده اند!

آزاد شده اند تا دوباره همه جا را بو بكشند!

بو بكشند كه مبادا من و تو با هم بوديم.

مبادا من و تو ما شده باشيم.

آن ها از ما شدن من و تو مي ترسند!

آن ها مي ترسند و براي همين سگ ها را رها كرده اند!

اما به آن ها نشان خواهيم داد كه ما مي توانيم سگ هاي آن ها را دوباره پس بزنيم!

 نترس ري را! نترس!

آن ها را عقب خواهيم زد!

ري را! ري را!

ما مي توانيم آن ها را  ...

 

ترسم كه روز حشر عنان در عنان رود

تســبيح شـــيخ و خرقه زند شـرابخوار

 

به نقل از شماره ي 12 نشريه ي اميد فردا

هلما

 

 به عنوان اولين متن فكر كنم نظرتونو جلب كنه



+ نوشته شده توسط هلما در شنبه 1386/03/26 و 4:53 PM
Copyright © 2008 - Designed by : Helma and Maryam