تبليغاتX
زنده باد آزادي، زنده باد تنفس...
سوغــات
وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مياد
تا وقتی که در وا ميشه لحظه ديدن ميرسه
هر چی که جاده اس رو زمين به سينه من ميرسه

ای که تويی همه کسم بی تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام ميرسم


وقتی تو نيستی قلبم رو واسه کی تکرار بکنم
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بيدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه

ای که تويی همه کسم بی تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام ميرسم


عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو
عمر دوباره منه ديدن و بوييدن تو
نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام
عمر دوباره منی، تو رو واسه نفس می خوام

ای که تويی همه کسم بی تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام ميرسم


وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مياد
تا وقتی که در وا ميشه لحظه ديدن ميرسه
هر چی که جاده اس رو زمين به سينه من ميرسه


+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1387/03/29 و 1:18 PM
چه اتقاقی باید بیفتد ، ای همراه!

ندیده ای که حباب٬
 به یک تلنگر باد٬
به چشم بر هم زدنی٬ محو می شود ناگاه؟
چه اتفاقی باید بیفتد٬
ای همراه٬
که من بدانم و تو
که عمر و هستی ما
حباب وار٬ بر این موج خیز می گذرد.
*
حباب را نفسی هست تا دهد از دست؟
من و تو را٬
ــ ای داد ــ
کجا مجال نفس٬ در قفس٬
درین بیداد٬
درین تهاجم دود٬
در این سموم سیاه٬
که همچون باد خزان، برگ ریز می گذرد!
*
فریب صفحه تقویم را به هیچ انگار٬
حساب روز و شب و ماه و سال را بگذار٬
حساب لحظه نگهدار
که چون فراری در گریز٬ می گذرد.
*
چگونه "می گذرد"ها
"گذشت" شد ناگاه؟!
چه اتفاقی باید بیفتد، ای همراه٬
که این حباب بر احوال خود شود آگاه
که لحظه ای دگر "این نیز"
نیز می گذرد!

فریدون مشیری بر گرفته از کتاب "آواز آن پرنده غمگین"



+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1387/03/06 و 1:7 AM
سحرگاهان
تو را من لینک خواهم کرد سحرگاهان که در خوابی تو را من لینک خواهم کرد به بقال محل هم لینک خواهم داد به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید مرا هک کن خیالی نیست دوباره آی دی از نو و روز از نو تمام شب به روزم من و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد

به مناسبت روز جهانی وبلاگ نویسی - مریم



+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1387/02/24 و 9:3 AM
چرا این همه تضاد؟
من نمی دانم
که چرا می گویند ، اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس ، هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشـــم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است ،
که در افسون گل سرخ شناور باشیم



+ نوشته شده توسط مریم در جمعه 1387/02/20 و 8:16 PM
پروانه ات خواهم ماند ...
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
 سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد
 میوه های عاطفه چشمان تو
چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد


+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1387/02/02 و 9:42 PM
از تو دورم ...
چون پاره سنگی عاشقم به گنجشگی هراسان
و هربار ناامید برمی‌گردم به خاک، بر می‌گردم به خویش
ناامید و نیازمند زبانه می‌کشد آغوشم به سویت

از تو دور افتادم ... از تو دور افتادم

در بی مجالی و لالی به کاغد  آتش رسیده می مانم
جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم بی چتر و بارانی
در سایه پنهان می شوم در گریه پیدا
هر چه هستم از تو دورم ...دور ... دور... دور
هر چه هستم از تو دورم ...دور ... دور... دور



+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1386/12/14 و 8:18 PM
باز هم یک روز دیگر!

امشب را نیازی است به نوشتن.نمی دانم از چه ولی باید نوشت.چیزی که به درستی نمی دانم چیست، ذهنم را آشفته کرده و اجازه تمرکز بر روی هیچ امری را نمی دهد.
حس می کنم باید بنویسم ولی حتی نمی دانم از کجا باید آغاز کنم.تمرکز ندارم.فکرم به هزار و یک جا می رود و باز نمی گردد.اگر این نشود و آن بشود؟! اگر این برود و آن بماند؟! اگر دنیا زیر و رو شود؟! اگر همه آرزوها توهمی بیش نباشند؟! اگر همه چیز قسمت باشد و همه تلاش ها تنها غریزه؟! هذیان گو شده ام، نه؟خودم هم هیچ نمی دانم امشب بر سرم چه آمده !!!
تنها دلم می خواهد چیزی بخوانم یا بنویسم ولی نه نوشته ای مناسب می یابم و نه جمله ای برای نوشتن.از خودم کلافه ام، از روزهایی که گذشتند، از روزهایی که در حال گذرند، از آینده ای که در آن شک دارم.
نه که ناشکر شده باشم ولی نیاز به کمی فکر است.فکر به خودم، خواسته هایم، آن چه که هستم، می خواهم باشم یا باید باشم.کاش می شد در این تاریکی هوا کمی راه رفت و فکر کرد.اما افسوس که حتی اگر این ظلمات شب را هم نادیده بگیرم، فرصتی نیست !!!



+ نوشته شده توسط مریم در شنبه 1386/11/20 و 10:47 PM
اعتماد به نفس ...

اعتماد به نفسهيچ دانه صنوبري در دل خاک ، از صنوبر شدن نااميد نمي شود و تاريکي و سکوت اعماق دلواپسش نمي کند. در بطن جنگل ، بين همه درختهايي که پيشاني هاي سبزشان را به خورشيد رسانده اند، بي صدا، سر از خاک بيرون مي آورد.
سالها مي گذرد تا نهال شود. گاهي باران هاي سيل آسا خاک روي ريشه هايش را مي شويند، آفتاب تند برگ هاي نازکش را مي سوزاند و طوفان ها تن نحيفش را وادار به تعظيم مي کنند، ولي روياي صنوبر شدن را نمي توان از سرش بيرون کرد تا روزي که درختي تنومند مي شود، درختي که شانه هايش پناه طوفان زدگان است.
بسياري از ما با اولين طوفان هاي زندگي ، خيال صنوبر شدن را از خاطر مي بريم و آرزو مي کنيم به دل خاک برگرديم. فرق آدم ها و بذرها در همين است.
بذرها از حقيقت وجود خود اطمينان دارند، در حالي که آدم ها هيچ اعتمادي به خود ندارند. با آن که واژه اعتماد به نفس کلمه اي نيست که احتياج به شرح و تجزيه و تحليل داشته باشد، اما تقريباً تمام  محققاني که درباره اين بخش از شخصيت بشر نوشته اند، چند سطر اول را به معني آن اختصاص داده اند.بعضي ها مي گويند اعتماد به نفس يعني انتظاري منطقي و معقول براي پيروزي ؛ البته پيروزي اي که با مهارت هاي فردي شخص در ارتباط است.
برخي نوشته اند اعتماد به نفس نيرويي است براي جذب ، ترغيب ، تاثير گذاشتن بر ديگران و توفيق در مناسبت هاي اجتماعي و فردي. کساني هم هستند که معتقدند اعتماد به نفس يعني اين که بتواني به مکاني پر جمعيت پا بگذاري ، حتي اگر لباس هايت معمولي باشد، گپ بزني ، در شادي ديگران سهيم شوي و باور کني با يک لبخند و رفتار دوستانه مي توان ديگران را جذب کرد و تعاريفي از اين قبيل که در اعتماد به نفس جزو مشترک شخصيت تاجران موفق ، قهرمانان ورزشي ، دانشمندان و همه کساني است که خوش درخشيده اند و...
تمام کساني که به نوعي از اين ويژگي نوشته اند، باور دارند اعتماد به نفس هميشه با آدم ها متولد نمي شود و گاه بايد آن را آموخت.

تعریف شما از اعتماد به نفس چیست؟



+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1386/10/27 و 1:38 PM
Copyright © 2008 - Designed by : Helma and Maryam