از تو دورم ...
چون پاره سنگی عاشقم به گنجشگی هراسان
و هربار ناامید برمیگردم به خاک، بر میگردم به خویش
ناامید و نیازمند زبانه میکشد آغوشم به سویت
و هربار ناامید برمیگردم به خاک، بر میگردم به خویش
ناامید و نیازمند زبانه میکشد آغوشم به سویت
از تو دور افتادم ... از تو دور افتادم
در بی مجالی و لالی به کاغد آتش رسیده می مانم
جدا شده ای از نخ نگاهم چون بادکنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم بی چتر و بارانی
در سایه پنهان می شوم در گریه پیدا
هر چه هستم از تو دورم ...دور ... دور... دور
هر چه هستم از تو دورم ...دور ... دور... دور
Copyright © 2008 - Designed by : Helma and Maryam


